چهار شهر گمشده؛ رازهایی زیر خاک ایران

چهار شهر گمشده؛ رازهایی زیر خاک ایران

چهار شهر باستانی ایران؛ از گورِ دایره‌ای و هگمتانهٔ باشکوه تا هکاتوم‌پیلوسِ افسانه‌ای و تخت سلیمانِ رازآلود، هرکدام رازی از نبوغ، قدرت و باور مردمان گذشته در دل خود پنهان کرده‌اند.

مدیر کهن‌گاه
شهرها و سرزمین‌ها
0
8 دقیقه
۱۲ مرداد ۱۴۰۵

چهار شهر گمشده؛ وقتی ایران هنوز باستانی‌ترین رازهایش را پنهان می‌کرد

گاهی برای پیدا کردن یک شهر، لازم نیست جاده‌ای را دنبال کنیم.

کافی است کمی خاک را کنار بزنیم.

گاهی زیر همین خاک، خیابانی خوابیده که روزگاری هزاران نفر از آن عبور می‌کردند؛ زیر تپه‌ای خاموش، کاخی پنهان شده که روزی محل رفت‌وآمد شاهان بوده؛ و در دل دشتی خشک، شهری مدفون است که زمانی صدای کاروان‌ها و بازرگانان، آن را به یکی از مهم‌ترین نقاط جهان باستان تبدیل کرده بود.

ایران، سرزمین چنین شهرهایی است.

شهرهایی که بعضی از آنها در آتش جنگ ناپدید شدند، بعضی زیر خاک مدفون ماندند و بعضی چنان با افسانه درآمیختند که امروز تشخیص مرز میان تاریخ و خیالشان آسان نیست.

اما اگر چهار شهر گمشدهٔ ایران را کنار هم بگذاریم، تصویری شگفت‌انگیز شکل می‌گیرد؛ تصویری از مهندسی، سیاست، تجارت، آیین و تمدنی که قرن‌ها پیش، بسیار فراتر از زمانهٔ خودش می‌اندیشید.

این سفر را از جنوب ایران آغاز کنیم؛ جایی که یک شهر، عجیب‌ترین شکل ممکن را برای خود انتخاب کرده بود.


۱. گور؛ شهری که با پرگارِ تاریخ کشیده شد

حدود هجده قرن پیش، در سرزمین فارس، شهری ساخته شد که اگر امروز نقشهٔ آن را از بالا ببینیم، شاید نخستین چیزی که به ذهنمان برسد یک واژه باشد:

دایره.

نه یک دایرهٔ تقریبی و نامنظم؛ بلکه شهری با طرحی هندسی و تقریباً کامل.

نام این شهر اَرْدَشیرخُرّه بود؛ یعنی «شکوه اردشیر».

امروز آن را بیشتر با نام گور و در نهایت فیروزآباد می‌شناسیم.

اردشیر بابکان، بنیان‌گذار شاهنشاهی ساسانی، در آغاز سدهٔ سوم میلادی این شهر را در دشت فیروزآباد بنیان گذاشت؛ در سرزمینی که کوه‌های پیرامونش، مسیرهای دسترسی را محدود می‌کردند و از نظر دفاعی موقعیتی ممتاز داشت. منابع تاریخی و شواهد باستان‌شناختی، بنیادگذاری شهر را به اردشیر اول نسبت می‌دهند و شکل‌گیری آن را به کشمکش او با واپسین فرمانروای اشکانی پیوند می‌دهند.

اما شگفتی اصلی هنوز باقی مانده بود.

شهر، دایره‌ای بود با قطری نزدیک به دو کیلومتر.

خیابان‌ها از مرکز به سوی بیرون امتداد می‌یافتند و طرح شهر با مجموعه‌ای از محورهای شعاعی و خیابان‌های هم‌مرکز شکل گرفته بود. پژوهش‌های باستان‌شناختی، از حدود بیست بخش شعاعی سخن می‌گویند که با نظمی هندسی، شهر را تقسیم می‌کردند.

گویی معماران ساسانی، به جای آنکه شهر را فقط روی زمین بسازند، ابتدا آن را در ذهن خود با هندسه طراحی کرده بودند.

در مرکز شهر، سازه‌ای بلند قرار داشت که امروزه آن را تِربال می‌نامیم.

و سپس دیوار.

دیوار، خندق و لایه‌های دفاعی، گور را دربرگرفته بودند. خندق اصلی در منابع پژوهشی حدود ۳۵ متر عرض ذکر شده است؛ بنابراین عدد ۵۰ متر که گاهی در روایت‌های عمومی گفته می‌شود، قطعی نیست.

اما این خندق فقط یک مانع دفاعی نبود.

آب در شهر ساسانی، بخشی از مهندسی زندگی بود.

کانال‌ها، مسیرهای انتقال آب و حتی سازه‌هایی که آب را از دل کوهستان عبور می‌دادند، نشان می‌دهند که سازندگان گور به رابطهٔ میان شهر، آب و زمین توجهی جدی داشته‌اند. پژوهش‌های باستان‌شناسی حتی وجود یک تونل سنگی برای انتقال آب از سرچشمه‌های دشت فیروزآباد را تأیید کرده‌اند.

و شاید همین‌جا باید لحظه‌ای مکث کنیم.

چون گور فقط یک شهر نبود.

بیانیه‌ای معماری از قدرت تازه‌ای بود که در ایران متولد شده بود.

اردشیر می‌خواست نشان دهد که دوران اشکانیان به پایان رسیده و شاهنشاهی تازه‌ای در راه است.

گور، شهرِ همین آغاز بود.

شهری که نامش بعدها تغییر کرد؛ نخست گور نام گرفت و در سدهٔ دهم میلادی، نام فیروزآباد بر آن نهاده شد.

امروز اگر به آنجا برویم، دیگر آن شهر پرهیاهو را نمی‌بینیم.

اما دایره هنوز روی زمین باقی مانده است.

و شاید شگفت‌انگیزترین بخش ماجرا همین باشد:

هجده قرن گذشته، اما هندسهٔ شهر هنوز می‌تواند از میان خاک با ما سخن بگوید.


۲. هَگْمَتانه؛ شهری با هفت دیوار رنگین

حالا از فارس به غرب ایران برویم.

به جایی که امروز نامش همدان است.

اما پیش از آنکه همدان باشد، نام دیگری داشت:

هَگْمَتانه.

نامی که از واژهٔ ایرانیِ کهنِ Hangmata آمده و معنای آن را «محل گردآمدن» دانسته‌اند. شهری که در دورهٔ مادها به یکی از مراکز اصلی قدرت تبدیل شد و بعدها در دوره‌های هخامنشی، اشکانی، ساسانی و اسلامی نیز اهمیت خود را حفظ کرد.

تصور کنید به حدود ۲۷ قرن پیش بازگشته‌ایم.

هنوز از تخت‌جمشید خبری نیست.

شاهنشاهی هخامنشی هنوز متولد نشده است.

و در غرب فلات ایران، مادها در حال ساختن قدرتی تازه‌اند.

در روایت هِرودوت، دِیائوکو، بنیان‌گذار دودمان ماد، هگمتانه را به عنوان مرکز حکومت خود برگزید و دژی شاهانه با هفت دیوار متحدالمرکز در آن ساخته شد.

هفت دیوار.

و عجیب‌تر اینکه هر دیوار با رنگی متفاوت توصیف شده است؛ رنگ‌هایی که در روایت هرودوت با اجرام آسمانی پیوند داده شده‌اند.

از سفید و سیاه گرفته تا ارغوانی، آبی، سرخ و در نهایت نقره‌ای و طلایی.

البته این بخش را باید همان‌گونه که هست بخوانیم: روایتی از هرودوت، نه چیزی که امروز تمام جزئیاتش به‌طور قطعی باستان‌شناسی شده باشد.

اما حتی اگر داستان هفت دیوار را در قلمرو روایت‌های تاریخی نگه داریم، باز هم تصویر هگمتانه شگفت‌انگیز است.

شهری که در تصور مردمان باستان، انگار نمونه‌ای زمینی از آسمان بود.

بعد، تاریخ ورق خورد.

در حدود ۵۵۰ پیش از میلاد، کوروش بزرگ آستیاگ، واپسین شاه ماد، را شکست داد.

هگمتانه از دست مادها خارج شد؛ اما از اهمیت نیفتاد.

برعکس.

هخامنشیان آن را به یکی از مراکز مهم شاهنشاهی تبدیل کردند و هگمتانه، در کنار شوش، تخت‌جمشید و دیگر مراکز سلطنتی، جایگاه مهمی در ساختار سیاسی هخامنشیان یافت.

به‌ویژه در فصل گرم سال، این شهر کوهستانی می‌توانست پناهگاهی مناسب برای دربار باشد.

و خاک هگمتانه هنوز رازهایش را کاملاً پس نداده است.

آثار و اشیای به‌دست‌آمده از این منطقه، از جمله نمونه‌هایی از هنر فلزکاری و سکه‌های دوره‌های تاریخی، نشان می‌دهند که این شهر در اقتصاد، هنر و سیاست ایران باستان نقش مهمی داشته است.

اما شاید بزرگ‌ترین اتفاق برای هگمتانه در روزگار ما رخ داد.

اول اوت ۲۰۲۴.

در چهل‌وششمین نشست کمیتهٔ میراث جهانی یونسکو، هگمتانه در فهرست میراث جهانی ثبت شد؛ و به این ترتیب، شمار آثار ثبت‌شدهٔ ایران در آن زمان به ۲۸ اثر رسید.

امروز، وقتی در همدان قدم می‌زنیم، شاید کمتر بتوانیم آن شهر کهن را تصور کنیم.

اما زیر همین شهر امروزی، شهری دیگر نفس می‌کشد.

شهری که روزگاری محل تصمیم‌های بزرگ بود.

هگمتانه، شهری که نامش با «گردآمدن» آغاز شد، و قرن‌ها آدم‌ها، قدرت‌ها و تاریخ را در خود گرد آورد.


۳. هَکاتوم‌پیلوس؛ شهری که راه‌های جهان در آن به هم می‌رسیدند

حالا راهی شرق شویم.

به دشتی میان کوه‌های البرز و پهنه‌های خشک فلات ایران.

جایی در نزدیکی دامغان امروزی، که بقایای محوطه‌ای باستانی در آن با نام شَهرِ قُومِس شناخته می‌شود.

برخی پژوهشگران این محوطه را با شهر باستانی هَکاتوم‌پیلوس مرتبط می‌دانند؛ هرچند دربارهٔ محل دقیق هکاتوم‌پیلوس همچنان بحث علمی وجود دارد و نمی‌توان آن را بدون قید و شرط با یک نقطهٔ امروزی برابر دانست.

نام یونانی شهر، Hecatompylos، به معنای «صد دروازه» است.

اما احتمالاً قرار نبوده واقعاً صد دروازه داشته باشد.

این نام بیشتر تصویری از شهری بود که راه‌های فراوان در آن به هم می‌رسیدند؛ شهری در قلب سرزمین اشکانی که مسیرهای شرق و غرب را به یکدیگر پیوند می‌داد.

و اینجا، داستان رنگ دیگری می‌گیرد.

اگر گور داستان مهندسی بود و هگمتانه داستان قدرت، هکاتوم‌پیلوس داستان راه بود.

کاروانی را تصور کنید که از غرب می‌آید.

شاید از سرزمین‌های تحت نفوذ روم.

پارچه، فلز، ادویه و کالاهای گوناگون همراه خود دارد.

سپس راهی به سوی شرق در پیش می‌گیرد.

به سوی خراسان، آسیای مرکزی و سرزمین‌هایی که در نهایت به جهان چین پیوند می‌خورند.

هکاتوم‌پیلوس در چنین شبکه‌ای قرار داشت؛ یکی از مراکز مهم شاهنشاهی اشکانی و در دوره‌ای یکی از پایتخت‌های آن بود. مسیرهای اصلی تجارت زمینی از نواحی غرب ایران عبور می‌کردند و به سوی هکاتوم‌پیلوس و سپس خراسان ادامه می‌یافتند.

و باستان‌شناسی، گاهی چیزی کوچک‌تر از یک کاخ پیدا می‌کند که داستانی بسیار بزرگ‌تر در خود دارد.

در موزهٔ متروپولیتن نیویورک، قطعه‌ای از یک پوشش پارتی نگهداری می‌شود که در شَهرِ قُومِس پیدا شده است.

قطعه‌ای کوچک از لباس، با بندی ابریشمی.

احتمالاً بخشی از لباس یک کودک.

و همین رشتهٔ باریک ابریشم، یکی از قدیمی‌ترین نمونه‌های ابریشم کشف‌شده در ایران شناخته شده است؛ ابریشمی که احتمالاً از چین، از مسیرهای بازرگانی زمینی، به ایران رسیده بود.

گاهی تاریخ در یک سکهٔ طلایی ظاهر نمی‌شود.

در یک کاخ عظیم هم نیست.

گاهی فقط یک رشتهٔ ابریشم است.

یک رشتهٔ باریک که می‌گوید:

در اینجا، شرق و غرب واقعاً به هم رسیده بودند.

اما هکاتوم‌پیلوس هم سرانجام خاموش شد.

و قرن‌ها بعد، زمین منطقه حادثه‌ای سهمگین را تجربه کرد.

در سال ۸۵۶ میلادی، زلزله‌ای شدید دامغان و ناحیهٔ قُومِس را لرزاند. منابع تاریخی از ویرانی گسترده و شمار زیادی کشته سخن گفته‌اند؛ اما اعداد گزارش‌شده در منابع تاریخی، از جمله رقم ۴۵٬۰۹۶ نفر، احتمالاً اغراق‌آمیزند و باید با احتیاط با آنها برخورد کرد.

شهرها گاهی با شمشیر از میان می‌روند.

گاهی با آتش.

و گاهی...

با لرزش زمین.

امروز از آن جهان پررفت‌وآمد، تپه‌هایی خاموش و بقایای پراکنده باقی مانده است.

اما اگر خوب گوش کنیم، شاید هنوز صدای کاروانی را بشنویم که از دور می‌آید.

صدای زنگ شترها.

صدای بازرگانانی که دربارهٔ قیمت ابریشم حرف می‌زنند.

و صدای شهری که زمانی، یکی از گره‌های بزرگ راه‌های ایران و جهان باستان بود.


۴. تَختِ سُلِیمان؛ شهری میان آتش و آب

اما چهارمین شهر...

با سه شهر قبلی فرق دارد.

چون این بار، پیش از آنکه معماری انسان را ببینیم، باید به معماری طبیعت نگاه کنیم.

در شمال‌غرب ایران، در استان آذربایجان غربی، میان کوهستان‌ها، جایی وجود دارد که انگار زمین خودش آن را ساخته است.

نام امروزی‌اش:

تَختِ سُلِیمان.

در دل این محوطه، دریاچه‌ای طبیعی قرار دارد؛ آبی که از یک چشمهٔ آرتزین بالا می‌آید و هنوز هم از انرژی زمین گرمایی منطقه تغذیه می‌شود.

در کنار آب، آتش بود.

و در کنار آتش، سنگ.

و بالای همهٔ اینها، باد کوهستان.

اینجا جایی است که طبیعت و آیین، دست در دست هم داده‌اند.

تخت سلیمان در دورهٔ ساسانی یکی از مهم‌ترین و مقدس‌ترین مراکز آیین زرتشتی بود و با آتش مقدس آذَرگُشنَسب ارتباط داشت؛ آتشی که در منابع پژوهشی یکی از سه آتش بسیار مقدس دورهٔ ساسانی دانسته شده است.

در قلب محوطه، دریاچه‌ای قرار گرفته که سطح آن حدود ۶۰ متر بالاتر از دشت پیرامون است و مجموعه‌ای از بناهای سلطنتی، نیایشگاه‌ها و آتشکده را در خود جای داده بود. یونسکو این پیوند میان آب، آتش، معماری سلطنتی و آیین زرتشتی را از مهم‌ترین ویژگی‌های استثنایی تخت سلیمان می‌داند.

تصورش کنید.

شب است.

کوه‌ها در تاریکی فرو رفته‌اند.

دریاچه در مرکز محوطه آرام به نظر می‌رسد.

اما از درون زمین، آب گرم همچنان بالا می‌آید.

در نزدیکی آن، آتشی مقدس می‌سوزد.

و مردمانی که هزاران سال پیش اینجا زندگی می‌کردند، شاید این منظره را فقط یک پدیدهٔ طبیعی نمی‌دیدند.

برای آنان، اینجا می‌توانست نقطه‌ای باشد که مرز میان جهان انسان و جهان مینوی باریک‌تر شده است.

تخت سلیمان بعدها نیز رها نشد.

در دورهٔ اِیلخانان، بخشی از مجموعه دوباره ساخته و بناهای تازه‌ای در آن برپا شد. یونسکو نیز بر بازسازی بخشی از این محوطه در سدهٔ سیزدهم میلادی تأکید می‌کند.

و افسانه هم از راه رسید.

نام «تخت سلیمان» و نام‌هایی مانند زِندانِ سلیمان، «زندان سلیمان»، در دوره‌های متأخر بر این چشم‌انداز نشستند و با داستان‌های مربوط به سلیمان پیامبر، دیوان و موجودات ناشناخته پیوند خوردند. خودِ نام تخت سلیمان نیز آن‌گونه که پژوهش‌های ایران‌شناسی نشان می‌دهند، نامی متأخر است و در دوره‌های پیشین، این مکان نام‌های دیگری داشته است.

اینجاست که تاریخ و افسانه کنار هم می‌نشینند.

تاریخ می‌گوید:

اینجا یک مرکز مهم مذهبی و سلطنتی ساسانی بود.

افسانه می‌گوید:

اینجا جایگاه نیروهایی بود که انسان به آسانی نمی‌توانست آنها را ببیند.

و شاید جذابیت تخت سلیمان دقیقاً در همین مرز باشد؛

جایی که واقعیت به اندازهٔ افسانه شگفت‌انگیز است.

در سال ۲۰۰۳ میلادی، تخت سلیمان در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد. یونسکو این مجموعه را نمونه‌ای برجسته از پیوند معماری سلطنتی ساسانی با نیایشگاه زرتشتی و یکی از مهم‌ترین شواهد تداوم آیین‌های مرتبط با آب و آتش در طول حدود دو هزار و پانصد سال می‌داند.


چهار شهر، چهار راز

حالا دوباره به عقب نگاه کنیم.

گور را دیدیم؛ شهری که هندسه‌اش به اندازهٔ قدرت شاهنشاهی‌اش چشمگیر بود.

هگمتانه را دیدیم؛ شهری که قرن‌ها مرکز قدرت بود و نامش با گردآمدن انسان‌ها گره خورد.

هکاتوم‌پیلوس را دیدیم؛ شهری که راه‌های شرق و غرب را به یکدیگر پیوند می‌داد و حتی یک رشتهٔ ابریشم کوچک، ردپای تجارت دوردست را در خاکش آشکار کرد.

و تخت سلیمان را دیدیم؛ شهری میان آتش و آب، جایی که طبیعت، معماری و باورهای انسان در کنار یکدیگر قرار گرفتند.

اما یک چیز در تمام این شهرها مشترک است.

آنها واقعاً «گمشده» نیستند.

آنها هنوز اینجا هستند.

در خاک.

در سنگ.

در تپه‌ها.

در موزه‌ها.

در نام شهرهای امروزی.

و حتی در واژه‌هایی که ما هنوز به زبان فارسی بر زبان می‌آوریم.

شاید ماجرا همین باشد.

تمدن‌ها نمی‌میرند؛ فقط شکل حضورشان عوض می‌شود.

گاهی یک شهر ناپدید می‌شود، اما هندسه‌اش باقی می‌ماند.

گاهی یک پایتخت فرو می‌ریزد، اما نامش روی شهر دیگری زنده می‌ماند.

گاهی یک جادهٔ باستانی خاموش می‌شود، اما تکه‌ای ابریشم از آن، هزاران سال بعد، داستانش را برای ما تعریف می‌کند.

و گاهی، در جایی دورافتاده میان کوه‌ها، آب همچنان از دل زمین می‌جوشد و آتش، در حافظهٔ یک سرزمین، هنوز خاموش نشده است.

شاید به همین دلیل است که وقتی به تاریخ ایران نگاه می‌کنیم، فقط با گذشته روبه‌رو نیستیم.

با ردپای انسان‌هایی روبه‌رو هستیم که پیش از ما زندگی کردند، ساختند، اندیشیدند، سفر کردند، نیایش کردند و جهان خودشان را معنا بخشیدند.

و حالا نوبت ماست که گوش بدهیم.

چون شاید زیر همین خاکی که امروز بی‌صدا به نظر می‌رسد، هنوز شهری باشد که چیزی برای گفتن دارد.

اگر قرار بود فقط یکی از این چهار شهر را برای سفر در زمان انتخاب کنید، کدام را انتخاب می‌کردید؟

گورِ هندسی؟

هگمتانهٔ هفت‌دیوار؟

هکاتوم‌پیلوسِ صددروازه؟

یا تخت سلیمانِ رازآلود، میان آتش و آب؟

نظر شما شاید آغاز داستان بعدی «کهن‌گاه» باشد.

شهرهای باستانی ایران
هگمتانه
گور
هکاتوم‌پیلوس
تخت سلیمان

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است.